کاش
!!
دوش ، از بازار، سوی خانه آمد شوی ما
گفت : هیهات از گرانی،ای خدا، درکوی ما !
بس که گشتم درپی یک جنس ارزان هر کجا
درد بگرفته ست این پا و سر زانوی ما !
کاش می خواندیم وردی،میشد ارزان هرچه هست
کاشکی در آن اثر می کرد این جادوی ما !
کاشکی من یک نشانی داشتم از کوی دوست
زانکه او گفته ست : ارزانی بود در کوی ما !
"هم گرانی،هم تورم،هردو هست از شایعات !
هر که خواهد گوجهء ارزان ، بیاید سوی ما !"
کاش می دانست همچون گوجه های کوی او
سرخ می باشد ز سیلی ،صورت ما،روی ما!
کاش می دانست از بی گوشتی سبزی خوریم !
قاطر مشتی رجب هم ، بهترین الگوی ما !
معدهء ما همچو او گردیده چندین قسمتی !
روی هم تغییر کرده شکل و خلق و خوی ما !
ترسم از شبها که بالاتر رود روز دگر
این تورم هم شده با
نرخ خود ، لولوی ما !
تا که اسمش بر زبان آید بدون اختیار
سیخ می گردد به روی این تن ما ، موی ما !
کاش می
شد کلهء دیو گرانی را برید !
ماست
هم گر چه نمی برد سر چاقوی ما !


لینک مطلب