پيامك هاي منظوم
چه شبهاي قشنگي بود با تو به خود گفتم ديگه يا مرگ ، يا تو!
شده تاريك خونه تا كه رفتي فيوز رو با خودت بردي چرا تو؟
* * *
نمي شه من تورو هر روز ببينم بليط باغ وحش خيلي گرونه !
* * *
شبي خوشبوترين گلهاي عالم بيارم پيش تو، ريزم به پايت!
كه تا شايد رها گردم عزيزم ز بوي گند آن جورابهايت !
* * *
اجازه مي دهي در آن بشويم من اين جورابهايم را عزيزم ؟!
* * *
اگه مي شد بفهمي دست سردم چه محتاجه به اون دستاي داغت
نمي كردي، نمي كردي، عزيزم تو اون دستاتو دائم تو دماغت !
