حق نشاید گفت جز زیرلحاف ! 
خارج از آن کرد باید اعتراف !
آدمی وقتی به زندان می رود
گاه قدری می پذیرد انعطاف !
بعد می گوید غلط کردم ، غلط !
هست این خاصیتِ قرص و شیاف !
خوب دقت کن به من اکنون ،ببین
تا کنی شاید تو هم این اکتشاف !
چند تا گنجشک اطراف سرم
مثل کارتونها کنند الان طواف !
می شود فریادها اینجا خموش
می شود شمشیرها اینجا غلاف !
تازه آدم شوق پیدا می کند
تا کند با آن وری ها ائتلاف !
تا بگوید : ای عزیزان دلم !
من ندارم با شماها اختلاف !
من هم از جنس شما بودم ، ولی
یک شبی افتاد بین ما شکاف !
هست اینها از رفیق بد ، همه
گر که افتادیم در راه خلاف !


لینک مطلب