در حاشیهء گرانی برنج
برفت !
قاشقی از لب دیسش نچشیدیم و برفت "
روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت!"
خواستیم از سر دیسش دو سه کفگیر کشیم
ناگهان غیب بگشت و نکشیدیم و برفت !
رفت آن یار گرانقدر چنان تند و سریع
که من ومعده به گردش نرسیدیم و برفت!
آن قدَرگشت گران یک شبه حتی دو سه سیر
هم از آن کیسهء اعلا نخریدیم و برفت !
همره مرغ پرید از سر این سفرهء ما
ما زمین گیر گرانی ، نپریدیم و برفت !
بی وفا گر چه شد و از من وما دل ببرید


لینک مطلب