نامهء يك استاد شيمي به همسرقهركرده اش يا :
وقتي جدول تناوبي زندگي استاد بر سر عنصر طلا به هم مي ريزد!
اربيتال عشق !
سلام اي آنكه با من باز سردي دوباره باز با من قهر كردي
تو كه با من مثه كارد و پنيري سلامت مي كنم در دل نگيري
پس از عرض سلامي خالصانه بيا آشتي ، ببنديم قطعنامه !
الهي من فداي يار سردم! برايش تا به آخر ذوب گردم!
اگر خواهي شوم يكدفعه تصعید! نكن بر حسن گفتارم ، تو ترديد
منم آن عنصر فعال و عاشق! تويي نسبت به حرف عشق،عايق
منم آن عنصر قلیای خاکی ! ز ترکیبات عشق اما تو پاكي
بيا اي همسرم ، اي گاز نادر! بيا رحمي بكن بر حال شاعر
نزن حرف طلاق اين حرف زشته به هر جا ميروي اين را نوشته:
بيا در اربیتال عشق باشيم بيا با هم ز تنهايي جداشيم
بيا هم واحد دل ، اي گل ياس بيا با هم كنيم اين درس را پاس !
بيا كمتر بكن بر همسرت اخم نریز Nacl دایم بر اين زخم!
ببين من باز هم زار و مريضم نشو تیزاب سلطانی ، عزيزم!
بلور خالص عشق تو هستم !
به اميدي كه برگردي نشستم
