من،سال موش و کرگدن جان!
نوبهار آمد ، هوا هم تازه شد عاشقی هایم چه بی اندازه شد!
نوبهار آمد به کوه و دشت و باغ وه چه زیبا می زند چه چه الاغ !
دور هر گل بلبلی با روسری باز می رقصد به سبک بندری !
دست هر کس توی دست یار خود هر که سرگرم است با دلدار خود!
عطر گل پیچیده در دشت و دمن من ولی تنها به دور از کرگدن !
من ولی تنها به دور از او غمین می نشینم در کنار هفت سین !
البته تنهای تنها نیستم بیکسِ بیکس در اینجا نیستم !
یک کمی آنسوتَرَک یک موش ناز با سبیلِ خوشگل و دمبی دراز !
بر پنیری می زند گهگاه گاز نیش خود را می کند بر بنده باز!
گویدم با لهجهء مخصوصِ خود با همان تکیه کلامِ لوسِ خود !
«آی پاشو از سر جات، آی یره! آی هستُم با تو، اوگوشات کره ؟!»
«تو مِخِی بختِت حسابی وا بِرِه ؟ پاشو و سبزه بزن محکم گِره !»
«تا بری ماه دیگه ماه عسل ! شایدم سال دیگه بچه بغل !»
* * * *
کرگدن جان ، ای عزیز نازنین نیست ازموش انتظاری بیش از این!
چون که مغزش هست هموزن عدس باز صد رحمت به هوشِ خرمگس!
او نمی داند که چون آید بهار روز سیزده ، ساعت و وقت ناهار !
چون تو بیرون آیی از آن لانه ات! اِ ببخشید از سرا ، از خانه ات !
با ولع ، با اشتها ، با قلدری تو تمام سبزه ها را می خوری !
* * * *
کرگدن جان ،ای نگارین یار من ای تو تنها همدم و دلدار من!
ای تو زیباترزهرچه یانگوم است! هیکل تو محشر از سر تا دُم است!
ای جنیفر لوپزِ زیبای من ! ای تمام آرزو ، فردای من !
ای که بدجوری به دل بنشسته ای ای که همچون دختر شایسته ای !
کاش در این سال نو ، این سال موش
آید آن قلب تو هم اندر خروش !


